از بچگی، زندگی رو بازی کردیم

یاد خاله بازی های بچگی هام افتادم

خرت و پرت جمع می کردیم تا خونه ای واسه بازی می سازیم

بزرگتر، با تجهیزات بیشتر، واقعی تر و راحتر باشه

جمع می کردیم بدون اینکه به فکر این باشیم وقتی که بازی تموم شد

کی می خواد اینا رو جمع کنه کی می خواد اینا رو به سرجاشون برگردونه

و چه جوری؟!!

حالا هم اسباب کشی؟!!

از بچگی، زندگی رو بازی کردیم

اما اون موقعها پولهامون رو خودم نقاشی می کردیم

و هر کسی هر چقدر دوست داشت برای خودش می کشید

اون روزها کاغذ پولهامون، کاغذهای خط خطی دفتر مشق بود

اون روزها به هم کمک می کردیم تا خونه هرکی ساخته بشه

تا بازی سریعتر شروع بشه

نمی دونم چرا هر لحظه توی زندگی یاد اون روزا و حسش

احساس زندگی که داشت یا خوب یا بد برام زنده می شه!

/ 1 نظر / 93 بازدید
کوچولو

اون روزها به هم کمک می کردیم تا خونه هرکی ساخته بشه و بازی زودتر شروع بشه...اما الان... :|