صبح یک روز آبانی

صبحای خنکِ بارون زدهء پاییزی

که انگار برایِ حضورت، خیابون ها رو آب و جارو کردن 

ری استارتت می کنه و با انرژی شروع می کنی 

به قدم زدن تویِ این شهرِ خشن 

که آدما دنبالِ کوچکترین فرصت برای دریدن همدیگه ان!

/ 2 نظر / 18 بازدید
Nazanin

سلام ، دوست عزیز اینطور که میبینم تازه وبلاگت رو درست کردی ، اگر دوست داشتی به سایت ما یه سر بزن شاید به دردت بخوره ! موفق باشی

امین

سلام وبلاگ جالبی دارید. ممنون میشم به ما هم سری بزنید.