ساکت و سرد

گاهی اوقات که خشمگین می شوم

می نشینم و از خشمم جدا می شوم

می نشینم و تماشا می کنم که

می رود و ویران می کند و بر افروخته برای ویرانی ها گریه می کند

بلند می شوم ، در آغوشش می گیرم و دلداریش می دهم

این گونه است که اطرافیان، جز منی ساکت و سرد چیزی نمی بینند!

/ 2 نظر / 20 بازدید
خاطره

کاش بدونی یکی هست دلش واست تنگهههههه کلی تنگههههههه فاطمه